| ساير صفحات: [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17] [18] [19] |
اقتصاد بی در و پیکر
نوشته هایی از سایتهای خبری و اقتصادی ایران جمع آوری کردم. نوشته ایی که وضعیت فلاکت بار اقتصادی ایران و عدم توانایی دولت برای مهار کردن این سیستم بیمه ابوالفضلی که در اقتصاد ایران شکل گرفته رو نشون میده. تا کی این وضعیت ادامه پیدا خواهد کرد؟ در کل این بی انظباطی به نفع کیاست؟ کمکهای بی حساب و کتاب به یکسری حکومتها که در واقع برای خرید رایهای بین المللی اونا در سازمانهای بین المللیست. راستی این بود پخش پول نفت بر روی سفره های ایرانی؟ اونروزی که همه خوشحال میشدن برای افزایش قیمت خونه و تبدیل شدن به میلیونرها ... کسی به فکر امروز نبود. فردا چه خواهد شد؟
چهارشنبه سوری, آره یا نه؟
چهارشنبه سوری... نمیدونم از اون روزی که به دنیا اومدیم بوده و شنیدیم که هزاران سال قبل از ما هم بوده. غلط و درستش رو چه عرض کنم. اگه از من بپرسید میگم برو حالشو ببر. اما اگه از یک مریض قلبی بپرسید میگه لطفن حالشو نبر. راستی کی راست میگه و دلیل این فتواهای امروز به خصوص از طرف چند تا آیت اللهی که اسمشونو نشنیده بودم, البته احتمالن اسم خیلیا رو نشنیدم, و آقای خامنه ای در اومد, چیه؟ مشکل مریضان؟ الهی خدا به قلبای مریضشون شفا بده و تشکر از اوناییکه شدیدن به فکر این بنده خدا حمله قلبیان. راستی مریضای دیگه چی؟ اونا در اولویت نیستن؟
فرمایشات آیت الله مصباح
چند روزیه که از وبسایت حضرت علامه آیت الله مصباح یزدی دیدن میکنم. خیلی چیزهای جالبی از ایشون یاد گرفتم که شاید دونستنش برای همه لازم باشه. بعضی قسمتها کمی تا قسمتی فکاهیست و بعضی قسمتها خشن اما درکل خیلی آموزنده بود. شما هم بدون اینکه من برداشتی در موردش بنویسم از این نوشته ها فیض ببرید. درسهای خودتون رو هم برای امثال کج اندیش مثل من بنویسید که صحیحتر فکر کنم. به امید خدا که درسهای بیشتر از ایشون را در اختیار شما قرار خواهم داد. آدرس سایت ایشون رو هم در آخر این پست میزارم که تصوری بر دست بردن در این نوشته ها نشه.
مشت یا دست باز؟
دیدین بعضی وقتا افکاری به سرتون میاد که انگار به روشنتر شدن دنیای دور و برتون کمک میکنه؟ من سالهاست که برای خودم با یک تئوری از دلیل عدم پیروزی آدمای خوب بر آدمای بد ساختم. اسمشم گذاشتم مشت بر علیه دست باز. بر اساس اون فکر میکنم که دلیل عدم توانایی آدم خوبا اینه که همشون گروه گروه هستن و مثل دست بازن. عدم همراهی با همدیگه به دلایل مختلف جغرافیایی, دینی, فرهنگی, زبانی و تاریخی و خیلیای دیگه و درگیری در یک مسیر فکری بعضن مشابه با همدیگه. خودشون هم شاید یک دلیل مستحکم برای این عدم همکاری در یک مسیر مشترک و بسوی بهتر شدن نتونن پیدا کنن. البته ریشه های یاد شده به هر حالتی میتونه از این نیروهای بالقوه, به دلیل نگاهی که به تفاوتهاشون دارن به جای نگاه به تفاهمها, نیروهای منفعلی بسازه.
آب مایع حیات بخش
چند روز پیش داشتم یک فیلم تحقیقاتی در مورد آب میدیدم. اسم فیلم بود: جریان: حقیقتی در مورد آب. اطلاعات جالبی داشت. تلاش قابل توجهی بود از مردم کشورهای فقیر و همدستی غیر فقرا برای نشون دادن اهمیت این ماده حیاتی که بر کسی پوشیده نیست و چگونگی ارتباطش با سازمانهای بین المللی و شرکتهای بین المللی خصوصی. راستش میزان اطلاعاتی که توش بیان میکرد به مقداری بود که قابل نوشتن به طریق من نیست اما تعدادیشو دست چین کردم که شاید به درد شما هم بخوره. استعمار انسانیت از هر راهی امکانپذیره و نکته قابل توجه اینه که به طاهر تمام سازمانهای بین المللی و دولتها به نوعی دستی بر این قضیه دارن و وجه تشابهات فراوانی رو در این بین میشه دید.
دیکتاتور یا دموکرات؟ بحث در این ا
بازم مثل همیشه مثل اینکه صحبتها به قدری در پست قبلی شفاف سازی شده نبود که طریقت اهل شفافیت را شفاف سازد و به شفافگی آن شفافنده گردند!!! نمیدونم چی گفتم اما شاید این مدل نوشتن بینی بین الهی بیشتر مورد پسند باشه و از زبون خیابونی بنده روشنتر برای اهل قلم. راستش شرمنده, دلم میخواد اونجوری بنویسم اما نوشتنم نمیاد. لطف کنید و به زبون ما بخونیدش. زبونی از جنوب شهر که با انگلیسی آمریکایی قاطی شده. دوست عزیزی در رابطه با نوشته قبلم که به ظاهر براش شفافیت نداشته پرسیده بود:
آیا اوباما همان بوش است یا بدتر؟
حدود یکسالی از انتخاب آقای اوباما به ریاست جمهوری آمریکا میگذره و ایشون داره محبوبیتش رو روز به روز از دست میده. از بالای 80% رسیده به کمی بیش از 40%. راستش یادم نمیاد که حتی بوش هم به این سرعت محبوبیتش رو از دست داد. البته از دست دادن محبوبیتش به دلیل نه تنها انجام ندادن قولهاش بوده بلکه به دلیل دنباله روی همون دکترین رئیس جمهورهای قبلی بوده. صحبتی از فرانکلین روزولت رو میخوندم که خوندنش با زبون انگلیسی متفاوته. ایشون میگه: Presidens are Selective not Elective
گذشته و آینده از دید من 2
بازم برگشتم به همون پست دو تا قبلی. پستی که مربوط میشد به اقتصاد قبل و بعد از انقلاب. مقداری از حلاجی کردن این تفاوت توی پست قبلی نوشتم که در واقع جوابی به نظرات اون پست بود. تصور خودم نسبت به این که تفاوتها چی بود اینه که شرایط دنیا در دهه های 50 تا 70 به طور فاحشی با دنیای 90 تا امروز فرق داره. دهه 80 دهه یا اینوری و یا اونوری شده کشورهایی بود که وضعیتشون تثبیت نشده بود. کشورایی مثل کشور خودمون. اکثر اون کشورا امروز تقریبن توی همین وضعیت ما قرار دارن.
گذشته و آینده از دید من 1
دیروز پستی که در واقع ترجمه نوشته ای از خانم اقتصاد دانی که در لندن در سال 2000 سالهای قبل و بعد از انقلاب را از لحاظ اقتصادی و تا حدودی از لحاظ اجتماعی برانداز کرده بود را بالا گذاشتم. دو تا از دوستای عزیزی که محبت به من دارن و همیشه نظراتشون رو میزارن نظرات خودشون رو نوشتن. از بروز نبودن این مطلب و تا حدی ناقص بودنش, در عین حال نوشتن تفکرات خودم در این رابطه.
اقتصاد ایران 20 سال پیش و 20 سال بعد
چند وقتی بود که با چند تا از دوستانم سر اینکه اقتصاد قبل از انقلاب چه مزیتها و یا ضررهایی نسبت به بعد از انقلاب داشت سر و کله میزنیم. بعد از کلی گشتنها تونستم یک سری اطلاعات بدست بیارم. دیدم اگه بتونم هر از چندی مقداریش رو ترجمه کنم به زبون ساده تر شاید به درد افراد دیگه هم بخوره. میزارم قسمتیش رو بالا. البته اگه شما هم دقت کنید خواهید دید که به دلیل وابستگی شدید دولتهای قبل و بعد از انقلاب به نفت, سایه سیاست و اقتصاد در تک تک مراحل زندگی ما نمودار خواصی پیدا میکنه. مثل این میمونه که درآمدهای نفتی تونسته در مواردی مثل یک چتر نجات بالای سرمون باشه و در موارد دیگه بدترین دشمنمون. سعی میکنم که حتی الامکان برداشتهای نویسنده را بنویسم.
گوناگون
-
قومی متفکرند اندر ره دین>><< فومی متحیرند در شک و یقین>><< میترسم از آن که بانگ آید به زمین>><< کای بیخبران راه نه آنست و نه این هيچگاه نمي توان بامشت گره كرده ، دستي را به گرمي فشارداد/گاندي
